خانه / مطالب / نقد و بررسی فیلم ۳ زن به کارگردانی رابرت آلتمن ۱۹۷۷

نقد و بررسی فیلم ۳ زن به کارگردانی رابرت آلتمن ۱۹۷۷

نقد و بررسی فیلم ۳ زن به کارگردانی رابرت آلتمن ۱۹۷۷

نقد و بررسی فیلم ۳ زن نوشته‌ی راجر ایبرت

و من بار دیگر به اعماق اسرار آمیزِ ۳ زن، فیلمی که در یک رویا دیده شد، رفتم.

شاهکار سال ۱۹۷۷ رابرت آلتمن داستان سه زن را می‌گوید که هویت‌شان محو می‌شود،

تعویض می‌شود و با هم یکی می‌شود تا نهایتا، در یک صحنه‌ی پایانیِ مبهم، آن‌ها یک

خانواده را تشکیل داده‌اند، یا شاید هم تبدیل به یک نفر شده‌اند. من بارها این فیلم

را دیده‌ام، دو بار با تجزیه و تحلیلِ نما به نما دیدمش، و با این‌حال همیشه به‌نظر می‌رسد

همان لحظه که دارم می‌بینمش اتفاق می‌افتد. تکرار شدن رویاها این‌گونه است: ما قبلا

دیدیم‌شان، اما کارمان با آن‌ها تمام نشده، ما [به آن‌ها] بازمی‌گردیم چرا که معماهای حل‌نشده دارند.

در صحنه‌های اولیه، سه زن، سه نقشی را که اغلب زنان بازی می‌کنند تصویر می‌کنند.

ویلی مادر است، باردار با آگاهی‌ای غمناک، الهه‌ای زمینی که در میان چشم‌انداز کویر،

در دنیای خودش سرگردان می‌چرخد. میلی یک کانسومرت خوش‌مشرب است که مجله‌های

زنان می‌خواند، جا لباسی‌اش را با پوشیدن زرد و سفید “هم‌آهنگ می‌کند”، غذاهایش را

با توجه به زمانی که برای درست کردنشان طول می‌کشد برنامه‌ریزی می‌کند، و دیوانه‌وار

دستور پخت غذا می‌دهد. پینکی خام و بچه‌گانه وارد فیلم می‌شود؛ با نی توی نوشابه‌اش

فوت می‌کند، مثل بچه‌شیطان‌ها پشت سر دوقلوها که در بخش ارشد کار می‌کنند راه می‌رود،

شکلک در می‌آورد، به میلی می‌گوید: “تو کامل‌ترین آدمی هستی که تا به‌حال دیده‌ام.”

نقد و بررسی فیلم ۳ زن

پاساژهای اولیه‌ی فیلم بر تلاش به‌طرزِ بی‌رحمانه‌ای خوش‌رویانه‌ی میلی برای خودشیرینی

و جلب‌توجه برای همسایه‌ها و همکارانش متمرکز است، که محل‌اش نمی‌گذارند و بین

خودشان مسخره‌‌اش می‌کنند. او رویای بیرون رفتن با تام را دارد، که در غذاخوری‌های کنار

استخر، و با دکترها در بیمارستانِ آن سمت خیابان روبروی بخش ارشد، کباب پختن را رهبری

می‌کند، ولی وقتی میلی برای نهار پیش دکترها در رستورانشان می‌رود و بین دوتاشان می‌نشیند،

که درست روبروی او حرف می‌زنند، از خجالت به خود می‌پیچیم. در فیلمی پُر از آینه‌ها،

بازتاب‌ها و تصاویر چندلایه، میلی انگار همیشه در حال آراستن خود است، دقیقه‌ به دقیقه

لباس و موهایش را درست می‌کند، آرایشش را کامل می‌کند، حظ خودش را در

آینه می‌کند با اینکه انگار هیچ‌کس دیگری واقعا او را نمی‌بیند.

میلی قرار است فوت و فن کار را به پینکی یاد بدهد. دیالوگ‌شان در این صحنه دقیقا

و عینا، اصطلاح آمریکایی‌ست. در حین آماده شدن برای بردنش داخل استخر ورزشی

آب گرم، میلی از پینکی می‌پرسد، “تو چته؟” پینکی به‌نظرش چیزی‌ش نیست.

“خب باید یه چیزی‌ت باشه، وگرنه اینجا چی کار می‌کنی؟” پینکی بالاخره می‌فهمد میلی

دارد او را به شکل نمایشی، یک بیمار فرضی تصور می‌کند. مثل بچه‌ها می‌گوید:

“اوووه، سرم! اوووه، پام درد می‌کنه!” بعدتر ناگهان زیر آب می‌رود و میلی، در حالی

که با ترس اطراف را نگاه می‌کند که ببیند کسی متوجه‌شان شده، باید او را بیرون آورد.

آب در سرتاسر فیلم هست. آلتمن می‌گوید نمای افتتاحیه نمادی از مایع آمنیوتیک

اطراف جنین است. نمای دوم آدم‌های پیری را نشان می‌دهد که به آرامی داخل استخر

ورزشی می‌روند — به آبی بازمی‌گردند که زندگی‌شان از آنجا آغاز شد. خط موجی که

گه‌گاه از روی تصویر رد می‌شود، شاید یک بند ناف است. تصاویر شیطانیِ ویلی در ته استخر،

و در نقطه‌ی عطفی بحرانی پینکی از بالکن به درون استخر می‌پرد،

از هوش می‌رود، نجات داده می‌شود و به بیمارستان برده می‌شود.

آلتمن می‌گوید پرسونای اینگمار برگمان یکی از منابع الهامش بوده، و می‌توانیم این را در

کارهای مخفیانه‌ی پینکی برای اذیت کردن میلی ببینیم، در مسائل خصوصی‌اش فضولی

می‌کند، و نهایتا قصد جذب و ربودن هویت‌اش را می‌کند. پرسونا یک نقطه‌ی مرکزیِ خشن

دارد که انگار فیلم می‌شکند و داستان باید دوباره شروع شود، و شیرجه‌ی پینکی درون

استخر هم چنین کارکردی دارد، گسستی قطعی در ساختار فیلم. که دوباره با پینکی‌

کنترل شده بازسازی می‌شود. لباس‌های میلی را می‌پوشد، از شماره‌ی امنیت اجتماعی

او استفاده می‌کند، دفتر خاطرات‌اش را می‌خواند. در صحنه‌ای قبل‌تر میلی برای هرکدامشان

یک تخت معین کرد، و حالا پینکی آن طرف می‌رود و تختِ میلی را می‌گیرد. میلی، “پینکی”

صدایش می‌کند و او فریاد می‌زند: “چند بار باید بهت بگم؟ اسم من پینکی نیست! میلدرد ه!”

نماهای ری‌اکشنِ شلی دووال در این بخش‌ها خوانشی بر اضطراب و ناراحتی است.

میلی می‌داند که چیزی شوم در حال وقوع است، ولی از رفتار پینکی گیج و سرآسیمه شده.

صحنه‌ی عجیب بیمارستان را درنظر بگیرید، که دو ملاقات‌کننده (جان کرام‌وِل و روث نلسون)

ظاهر می‌شوند و خودشان را پدر و مادر پینکی معرفی می‌کنند. پینکی می‌گوید آن‌ها را نمی‌شناسد

و تا به‌حال آن‌ها را ندیده است. بی‌شک آن‌ها پیرتر از آن‌اند که پدر و مادرش باشند

(کرام‌ول هنگام ساختِ فیلم نود و چند ساله بود). پس آن‌ها کی هستند؟ خودشان را پدر و مادر

پینکی جا زده‌اند؟ پدربزرگ-مادربزرگ‌ یا پدر و مادر خوانده‌اند؟ هیچ وقت نمی‌فهمیم. پینکی بی‌ هیچ

گذشته‌ای به بیابان می‌آید و در اصل بی هیچ هویتی، و به‌سادگی هویت میلی را می‌گیرد. و تمام مدت،

در یک سطح عمیق‌تر و غریزی، شخصیت ویلی در زیرِ آگاهیِ و هوشیاری آن‌ها زندگی می‌کند و نهایتا هر دو را فرا می‌گیرد.

آلتمن به من گفت داستان در یک رویا به سراغش آمد: “کاملِ کامل. داستان، بازیگران،

همه چیز.” همه را نوشت و سعی کرد همانطور که در خواب دیده آن را بسازد. همچون

بسیاری از خواب‌ها بدون هیچ نتیجه‌ای تمام می‌شود و انگار درست پیش از محو شدن

به‌سمت معانی عمیق‌تر و آشفته‌تری می‌رود. در صحبت‌هایش در دی‌وی‌‌دیِ فیلم، آلتمن

درباره‌ی معنای فیلم درست مثل هر تماشاگری بحث و استدلال می‌کند، تصدیق می‌کند

که بعضی جنبه‌ها برایش یک معما مانده‌ است، و احتمالی وحشتناک را درباره‌ی آخرین

نمای فیلم ارائه می‌دهد. دوربین از خانه‌ای که حالا سه زن در آن زندگی می‌کنند عقب

می‌رود و از روی توده‌ای از لاستیک‌های اوراق رد می‌شود. آلتمن می‌گوید:

“اگر از من بپرسی ادگار در انتهای فیلم کجاست، فکر می‌کنم زیرِ آن لاستیک‌ها دفن شده است.”

و البته هیچ چیز به‌طور قطعی این را تایید نمی‌کند. مهم نیست. فیلم بدون اینکه

شفاف و منطقی باشد، تمام و کامل است. آلتمن می‌گوید فیلم دور خود می‌چرخد و

به خود بازمی‌گردد. صحنه‌هایی از مشاهدات جدی و حاد اجتماعی هست، از جمله

درجات ستمی که میلی باید تحمل کند، و جزئیاتِ رفتار و حرکات خاص، مثل وقتی که

پینکی پنیری را که روی کراکرها مالیده شده پخش می‌کند، و بعد بطری کوکتل میگو

را روی لباسش می‌ریزد. بخش ارشد توسط زوجی اداره می‌شود که انگار تغییر جنسیت

داده‌اند؛ دکتر زنانه به‌نظر می‌رسد، و مدیرِ زنش، مردانه. جزئیات بسیاری هست: چطور

از ساعتی که ورود و خروج کارمندان را ثبت می‌کند استفاده کنیم، چطور جمعه‌ها زود

از سر کار برویم، چطور “از دوقلوها خوشمان نمی‌آید.” گاهی این جزئیات مثل رویا تکرار

می‌شوند –مثلا طوری که لباس‌های زرد میلی همیشه لای در ماشین می‌ماند. موسیقی

شوم و ناموزونِ جرالد بازبی ترکیبی موسیقیایی با چنین اتفاق‌های روزمره‌ای است.

و در مقابل این جزئیاتِ رئالیستی، آلتمن قوای رویاها را [مثل یک مارشال] رهبری می‌کند.

در رویا ما هویت‌هایی جدید را امتحان می‌کنیم، دوستانمان را در نقش‌های مختلف می‌گذاریم،

و خود را به‌طور غیر قابل توضیحی سرِ کارهای جدید و در مکان‌های جدیدی که قوانین‌‌‌اش

روشن است می‌یابیم ولی هیچ‌گاه این قوانین را درک نمی‌کنیم. اینجا گویا رویا توسط هر سه زن

تقسیم شده است، هر کدام دو نفرِ دیگر را تصور می‌کنند، هر کدام چیزی دارد که دیگری ندارد.

همانطور که مردان بی‌نتیجه‌ در پس‌زمینه غرولند می‌کنند، آن‌ها راهشان به سمت یکدیگر

را از میانِ راز، لمس می‌کنند، ویلی با تسلیمی غمناک، پینکی با اشتیاقِ حریص

احساسی، و میلی، میلیِ بیچاره، چرا که دیگر نمی‌داند چه کند.

نقد و بررسی فیلم 3 زن به کارگردانی رابرت آلتمن 1977

کارگردان: رابرت آلتمن
تهیه‌کننده: رابرت آلتمن
نویسنده: رابرت آلتمن
بازیگران: شلی دووال
سیسی اسپیسک
جنیس رول
جان کرامول
روث نلسون
بلیتا مورنو

منبع

بازدیدها: ۱۱

درباره‌ی tvnostalgia

tvnostalgia

همچنین ببینید

زندگی نامه نوری کسرایی متولد 1330 درگذشت 1398

زندگی نامه نوری کسرایی متولد ۱۳۳۰ درگذشت ۱۳۹۸

او در یکی از مصاحبه‌هایش می‌گوید: «تمام سعی من این است که در فیلم‌های مبتذل تجارتی بازی نکنم و شکل تازه‌ای به کار بدهم...» کارنامهٔ بازیگری او تا حدی گواه این مدعاست؛ او در فیلم‌های نسبتاً متفاوت و غیر کلیشه‌ای بازی کرده‌است که برخی از آنها جزو مهمترين فيلم‌های موج نوی سينمای ايران به شمار می‌آیند؛ از جمله تنگنا و تنگسیر از ساخته‌های...

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است

× برای درج دیدگاه باید وارد شوید